خرید بک لینک

وفای سگ

روزی در فضایی خارج از شهر نشسه بودیم و در همون حین سگی از دور به ما نزدیک شد

گرسنه بود،خیلی

به سمتش رفتم،و در همون حین که با بی زبانی از من طلب غذا میکرد،با کف کفش،آروم صورتش رو نوازش کردم،تا لا اقل اندک تسکینی باشم

نوازش همانا و انس این با ما همانا!

به خاطر یک نوازش،که شاید یک لطف خیلی خیلی کوچیک بود ؛ اون به من وفادار شده بود

و ازم در برابر سگ دیگه ای که میخواست نزدیک بشه محافظت کرد

اشک در چشمام حلقه زد و ساعت ها تو این فکر بودم که چرا خیلی از ما آدم ها حتی قدردانی، محبت و وفای این سگ رو هم نداریم...

برچسب: نویسنده: باران بانو تاريخ: يکشنبه 19 شهريور 1391 ساعت: 10:37

صفحه بندی